مکران
مکران. اي سرزمين جاودان قدمتت همپايه هفت آسمان
اي سرا و مامن آزادگان دور باد از دامنت دست ددان
جاي جاي خاک تو بوي صفاست يادگار از مردماني با حياست
شيرمرد و جامه غيرت به تن مرد جنگ و کارزار و صف شکن
چشم تاريخ خود بود باري گواه بر رشادتهاي حمل .دادشاه
آن يلي که فوج شاهي را شکست آن گرفته جان شيرين را به دست
نيست شخصي غير شيرکوه سپيد دادشاهي که جهانن جون او نديد
يک تنه رفتن به جنگ پرتغال دست خالي با مسلسل ها جدال
از که آيد جز ز شاه کلمتي حمل غيور و صاحب غيرتي
اجنبي بر خاک تو نابرده دست زانکه خاکت بر بلوچ پيراهنست
از تن ما پيرهن بيرون رود آن زمان که سر جدا از تن شود
از بلوچي و بلوچ اين نکته دان هر چه پنداشتي ازين معني همان
رسم او مهمان نوازي و صفا سر به قولش مي شود از تن جدا
در مرامش رندي و مردانگي است چون به غيرت در رسد ديوانگي است
هان که ديگ غيرتش ناور به جوش تا چو شيران ناورد بر تو خروش
شهرهايت جنت روي زمين بلکه زيباتر ز فردوس برين
آريايي شهر تو ايرانشهر چون سراوان هيچ کس ناديده شهر
نيکشهرت از نکويي شهر نيک چابهار. چاربهارت بي شريک
در زمستان گر کني ياد بهار يک سفر مي بايدت تا چابهار
چون کنارک نيست جاي ديدني در ونيز و مارسي و هم سيدني
سرزمين مردم آزاده . خاش هر دم اين خوبان به کارند و تلاش
زاهدانت . شهر غيرت شهر دين موطن شمشاد هاي مه جبين
بيرگ و تفتان و سپيد و آهوران حجتي است بر اعتلاي مکران
مکران تخت است و تفتان تاج اوست بر سرش بادا مدام اين تاج دوست
اي خوشا بخت بلند آسمان در جوار تک کهت دارد مکان
بادهاي موسمي چون مي وزند ماتم و اندوه از دل مي برند
خوش بود نمبي و خوشاکت به وقت وان لوارت گر چه دارد سوز و تفت
زن فراموشي به فنوجت وزان مايه شادي روح است و روان
خاطر شوهر تهي از فکر زن خوش بخفته راحت و آسوده تن
وان موذن فارغ از بانگ و صلاه بلکه نوم و خير من حي الصلاه
چون نگنجد وصف تو در اين مقال بهتر آن باشد که گويم حسب حال
مکران اي سرزمين جاودان قدمتت همپايه هفت آسمان
اي سرا و مامن آزادگان دور باد از دامنت دست ددات
سعيد ملک زايي
به نام خدا
اقای رضا هنری ایرانی الاصل مقیم کانادا متولد و بزرگ شده زاهدان که پس ازانقلاب به کشور کانادا مهاجرت و در رشته فیلم سازی و موسیقی فارغ التحصیل و در طول مدت اقامت خود در کشور کانادا تلاش های زیادی برای معرفی موسیقی بلوچستلن داشته اند . اخیرا به سفارش یکی از کانال های تلویزیونی کشور کانادا برای تهیه فیلم مستند در رابطه با موسیقی بلوچ به ایران سفر کرده و مشغول تحقیق و تهیه این فیلم می باشند . مصاحبه ای در مورد موسیقی بلوچستان با اقای مهندس عبدالسلام بزرگزاده انجام داده اند که متن این مصاحبه به شرح ذیل است . سایت توار از ایشان و تمامی محققین و فیلم سازانی که در راستای معرفی فرهنگ و موسیقی بلوچ تلاش می نمایتد کمال تشکر و قدردانی را دارد.
بهزاد بلوچ
1-نظر شما در مورد موقعیت کنونی موسیقی بلوچ و هنرمندان نوازنده و محققین دست اندرکاراین رشته هنری چیست ؟
موسیقی بلوچ در حال حاضر علی رغم دارا بودن پتانسیل های بسیار زیاد اعم از موسیقی غنی و اصیل تعداد زیاد هنرمندان و نوازندگان موسیقی در سنین مختلف متاسفانه به دلیل برخی عوامل از جمله عدم حمایت جدی و از طرفی برخی تعصبات قومی و مذهبی محدود شده به موسیقی مجالس و موسیقی عروسی اگر دلایل موسیقی بلوچ را عنوان نمائیم :
1 - جایگاه طبقاتی هنرمندان موسیقی که اغلب در طول تاریخ بلوچستان به آنهابه دیده تحقیر نگاه می شده و بجای اینکه بعنوان هنرمند و ارزش هنری اثار آنها توجه شود به جایگاه طبقاتی آنها توجه می شده و به آنها پهلوان (لوری) می گویند در حال که در جوامع دیگرموسیقی به عنوان یک هنر ارزشمند محدود به یک طایفه ،قبیله و افراد خاص نمی شود بلکه متناسب با ذوق و سلیقه و علاقه ای که شخص دارد از هر طبقه اجتماعی که باشد در عرصه موسیقی نیز فعالیت می نماید .
2- تعصبات کذهبی البته این محدودیت پس از انقلاب در سطح کشور وجود داشته و نسبت به موسیقی محدودیت هایی وجود داشته است هر چند در سالهای اخیر توجه بیشتر به مقوله موسیقی می شود اما کافی نیست در بلوچستان با توجه به اینکه نفوذ اجتماعی روحانیون مذهبی بیشتر از سایر گروههای اجتماعی و فکری می باشد و از طرفی هیچگونه فعالیت ارزشمند به ویژه فعالیت های تحقیقاتی در مورد جایگاه موسیقی در اسلام و موسیقی مذهبی انجام نشده است بنابراین هنرمندان موسیقی مورد بی مهری قرار گرفته اند . در حالی که در قدیم موسیقی حتی در مراسم مذهبی نیز جایگاه داشته به عنوان مثال برای بیداری مردم هنگام سحردر ماه مبارک رمضان از دهل استفاده می شده وبرای اعلام خبرهای مهم از ابزار موسیقی استفاده می کرده اند . برای درمان و موسیقی درمانی از موسیقی گواتی با نغت پیغمبر و بزرگان دینی و نیز موسیقی سماع و عرفانی که جایگاه ویژه ای در میان مردم داشته است .
3- عدم حمایت های دولت و حتی مردمی یعنی برای رشد و توسعه موسیقی در سایر جوامع تشکل ها و انجمن هاو مراکز تحقیقی موسیقی راه اندازی شده و هنر موسیقی مورد حمایت قرار می گیرد که این مسئله در بلوچستان متاسفانه هنوز شکل نگرفته .
2- به عنوان یک فرد بلوچ رابطه موسیقی و حضور آن را در زندگی بلوچ چگونه تفسیر می نمائید ؟
بلوچ با موسیقی متولد می شود و مراسم تولد وی که به آن شپتاکی می گویند با موسیقی گرامی داشته می شود و به هنگام مرگ نیز از موسیقی جدایی نداردو برایش موتک نغمه سرایی می کنند ودر فراغ عزیزان خود بلوچ با زهیروک آلام و درد جدایی را تا حدودی فراموش می کند . در زندگی بلوچ همه جا موسیقی حضور چشمگیری دارد در عروسی در عزا در تولد د ر مرگ در برداست محصول در صید ماهی در هنگام کار و تلاش در عبادت و نیایش در آشپزی و در آرام کردن کودک توسط مادر حتی برخی معتقدند که موسیقی قبل از تولد و بعد از مرگ نیز با بلوچ همراه است یعنی قبل از تولد موسیقی ضربان قلب مادر و یا صدای دندانهای مادر هنگام خوردن غذا و نیز شنیدن موسیقی توسط مادر به جنین نیز منتقل می شود و در تسکین و رشد کودک اثر دارد و پس ار مرگ نیز اغلب عشاق در محل قبور بزرگانی که در زمان حیات خود هنرمندانه با شعر و موسیقی احساسات خود را به مریدان منتقل می نمودند پسس از مرگ نیز این ارتباط ادامه دارد .
3- به عنوان مدیر صنایع دستی چه ارتباط و پیوند ویژه ای را بین موسیقی بلوچ و آفرینش های هنری –دستی می بینید ؟
مسلما هنرمند در هر رشته هنری آنچه بعنوان یک اثر هنری خلق می کند متاثر از محیط اطراف خود الهام می گیرد بنابراین محیط اطراف هنرمندان صنایع دستی و سایر هنرها از جمله هنر موسیقی در بلوچستان مشترک است پس وجوه اشتراکی باید بین این دو اثر هنری وجود داشته باشد . این وجوه اشتراک طبیعت بلوچستان آداب و رسوم و فرهنگ مردم است که در هر دو تاثیر گذار است بعنوان مثال همانگونه که رنگ غالب در بلوچستان یعنی رنگ قرمز در آثار هنری صنایع دستی تاثیر گذاشته مسلما تاثیر خود را در موسیقی بلوچ نیز گذاشته است که این اثر گذاری بعنوان یک کار علمی و محقیق باید مورد بررسی قرار گیرد . گذاشته از پیوند و ارتباط این دو هنر ساخت سازهای محلی از رشته های اصیل و قدیمی صنایع دستی بلوچستان است که ذوق و روحیات هنرمند سازنده ساز که اغلب نوازنده ی آن ساز نیز می باشد هم در شیوه و شکل ساز اثر گذار است هم در اجرای موسیقی .
4- موسیقی بلوچی چه شباهت ها و اختلاف های سبکی ، فرعی و کیفیتی با موسیقی سایر ملیت های بومی و قومی ایران دارد؟
بلوچ به عنوان یکی از اصیل ترین بازمانده قوم آریایی مسلما از نظر زبان فرهنگ و حتی موسیقی شباهت های زیادی با سایر اقوام آریایی دارد . موسیقی بلوچ نیز از این امر مثنی نیست و از طرفی موسیقی بلوچ در جغرافیای خود همسایگانی داشته که داد و ستد های هنری و فرهنگی داشته و دارد یعنی موسیقی بلوچ تاثیر در سایر موسیقی های ملل گذاشته و از طرفی از موسیقی سایر ملل تاثیر گرفته حتی برخی از سازها که هم اکنون جزء لاینفک موسیقی بلوچ بشمار می آیند از موسیقی سایر ملل وارد شده اند مانند بنجو
تاریخچه استان
سرزمین اساطیری سیستان و بلوچستان از دو ناحیه شمال و جنوب تشکیل شده است.
سرزمین بلوچستان امروزی که ناحیه جنوبی استان را تشکیل می دهد، در قدیمی ترین اسناد تاریخی به اسم " مکا " مشهور بوده و در نوشته های هرودت تاریخ نگار یونانی از آن به عنوان " گدروزیا " یاد شده است.به دنبال سقوط هخامنشیان توسط اسکندر مقدونی ( 230 پ- م ) وی مسیر بازگشت خود از هند را " گدروزیا " انتخاب کرده است. پس از ساسانیان توسط اعراب مسلمان، در زمان خلیفه دوم، اکثر مردم این سرزمین بلافاصله به اسلام گرویدند.
از زمان ساسانیان به بعد این سرزمین همواره جزیی از ایران محسوب می شد تا اینکه با دخالت بریتانیا در قرن نوزدهم میلادی عملاً به دو بخش غربی و شرقی تقسیم شد. از این به بعد بلوچستان مانند سایر ایالت ها و ولایت های کشور حکومت خان خانی داشت تا در سال 1307 ه.ش پس از شکست دوست محمد خان بارکزهی قدرت حکومت مرکزی در این خطه تثبیت شد.
شعرسراوان
|
سراون شهر علم و شهر فرهنگ |
جهالت باشد اينجا لكه ننگ |
|
بيا بنگر برادر شهر ما را |
كه بيني صنعت و صُنع خدا را |
|
تمام مردمانش با خدايند |
نبي مصطفي را ميستايند |
|
به جالق و كلهگانش رو سفر كن |
به آهنگ نوازشها نظر كن |
|
كه تاريخي هزاران ساله دارد |
ز تاراج مغولها ناله دارد |
|
به زيبايي و سرسبزي بهار است |
در آنجا كشت شالي بيشمار است |
|
به باغاتش همه قسم ميوهجاتي |
بيا بنگر ندارد كس شناختي |
|
در آنجا تپهاي اسمش ميرومر |
نهان است گنجها بسيار از زر |
|
بود در شهر آثار قديمي |
چه آثاري، چه ابناي عظيمي |
|
زسيستان هيچ دستي كم ندارد |
و نخلستان آن را بم ندارد |
|
بود محصول آن خرماي ربي |
به هر ذوق و سليقه ميپسندي |
|
بود شيرينتر از قند فريمان |
ببر سوغات از بهر نديمان |
|
اگر خواهي بهشتش را ببيني |
گلي از گلستانش را بچيني |
|
نظر انداز به شهر كلهگانش |
كه بيني از بهشت صدها نشانش |
|
زمينهايش تماماً شاليكاريست |
برنجش به ز دُمسياه شماليست |
|
بيا بشنو سخن از قلعه دين |
ز مردان غيور و صاحب دين |
|
ز مرداني كه مرد مرد هستند |
به مردي يكهتاز و فرد هستند |
|
ميان گُشت و ناهوك است نگاران |
نشان افتخار اين سراوان |
|
نشان كندهكاري در دل سنگ |
هنر را با طبيعت كرده در جنگ |
|
به تابستان سفر كن سوي ناهوك |
ببين آب زلال جوي ناهوك |
|
بهارش سبز و خرم بانشاط است |
درختان پرثمر از ميوهجات است |
|
هلو و توت و انجير است فراوان |
دهند هم مفت و مجاني هم ارزان |
|
شنا كن اندرون جوي آبش |
بشوي تن را به آب پر گلابش |
|
اگر خواهي كه حافظ را شناسي |
براي وصل مولا در تلاشي |
|
دهك را اختيار كن بهر اين كار |
دراويش را تو بايد كرد ديدار |
|
تصوف را ببين در پيرآباد |
تو را مولاي رومي آورد ياد |
|
كمي بالاتر از شهر دراويش |
بود شهري كه خاكش از هنر بيش |
|
سفالش در جهان آوازه دارد |
هميشه رنگ و رويي تازه دارد |
|
بود سِب شهر تاريخ سراوان |
اثرها از هنر دارد فراوان |
|
يكي از اين اثرها قلعه سيب |
به شهر سيب باشد زينت و زيب |
|
حكايت ميكنم اكنون ز سوران |
ز حقآباد و پسكوه از كتوران |
|
كشاورز و حبيب و كمنظيرند |
تماماً مخلص و مهمانپذيرند |
|
شب و روز در زمين مشغول كارند |
همه زحمتكش و اميدوارند |
|
برو شيداي شهر زابلي بين |
درون شعر او عشق علي بين |
|
ز هيدوج و ز كنت و شهر بمپشت |
نشان درس و قرآن است در گُشت |
محمد يوسف ملكزاده
سراواني
موسيقي بلوچستان
تحقيق توسط:عبدالسلام بزرگزاده

مقدمه:
زيباترين احساسات عرفاني و عميقترين دردهاي اجتماعي و شورانگيزترين داستانهاي حماسي را هنرمند بلوچ با زبان موسيقي بيان ميكند زيرا كه بلوچ تعلق خاطر شديدي به موسيقي دارد، با موسيقي متولد و مراسم تولد وي كه به آن شپتاكي ميگويند با موسيقي گرامي داشته ميشود و به هنگام مـرگ نيـز از مـوسيقي جدايي ندارد و برايش موتك نغمهسرايي ميكند و در فراقش نيز زهيروگ مينوازد. آنجا كـه احساسي به عمق دريا و غمي به عظمت صحرا در قالب جسم هنرمند بلوچ به حركت در ميآيد به ساز پناه ميبرد و هر زمان كه زبان گفتارياش از بيان فرو ميماند با زبان موسيقي به فغان ميآيد و آنجا كه از تشكر آميخته با احترام و هيجان در برابر پروردگاري كه فرزند به وي عنايت كرده عاجز ميشود به موسيقي روي ميآورد.
و اگر غم از دست رفتهاي به جانش چنگ اندازد سوزناكترين مرثيه را كه همان زهيروگ است با زبان شعر بلكه با موسيقي ميسرايد. بنابراين نتيجه ميگيريم كه موسيقي جايگاه خاصي در زندگي بلوچ دارد و با زندگي وي پيوند عميقي خورده است. آنچه امروز ميشنويم موسيقي محلي بلوچستان است كه با موسيقي اصيل بلوچ اندكي تفاوت دارد زيرا بسياري عوامل جغرافيايي و تاريخي در اين تفاوت تأثيرگذار بوده است همانگونه كه موسيقي بلوچي نيز تأثيراتي بر اين عوامل داشته است.
موسيقي بلوچستان همانند آداب، سنن، زبان و ادبيات، صنايع دستي و ساير اجزاي فرهنگي اين مرز و بوم يكي از بهترين جلوههاي ماندگار و قديميترين ردپاي تمدن و فرهنگ ايران باستان بشمار ميآيد كه هنوز هم ميراث كهن ايراني خود را به همراه دارد. اما آنچنان بكر و زيباست كه شايد كمتر كسي در حد كار تحقيقي و علمي به آن پرداخته است و همين امر باعث گرديده كه به مرور زمان برخي از انواع موسيقي بلوچ به فراموشي سپرده شود و يا در رديف موسيقيهاي منسوخ شده قرار گيرد كه ميبايست مجدداً احيا گردد. هر چند تا چند سال قبل در برخي مناطق و روستاهاي بلوچستان بودند كساني كه هنوز توانايي اجراي موسيقي سَهت (سَهت و زيور در اصطلاح محلي به زيورآلات زنان بلوچ ميگويند) را داشتند اما امروز براي احيا و اجراي آن نياز به تربيت دختران هنرمند و جواني كه
علاقهمند به اين هنر بكر و زيبا هستند ميباشد تا با آمادگي كامل در سطح جشنوارههاي ملي و جهاني اين هنر بومي و اصيل ايراني را معرفي نمايند.
به مناسبت حضور در همايش فيضمحمد بلوچ يكي از موسيقيدانان و خوانندگان معروف بلوچستان كه در سال 81 به همت مسئولين محترم ادارهي كل ارشاد اسلامي سيستان و بلوچستان در شهرستان ايرانشهر برگزار گرديد لحظاتي در محضر برادر فرهنگدوست و گرامي جناب آقاي مرداخاني مديركل محترم موسيقي وزارت ارشاد طرح احياي موسيقي سَهت را كه با هنرمندي گروهي زنان بلوچ و با استفاده از زيورآلات خود بجاي ابزار و آلات معمول موسيقي اجرا ميگردد مطرح نمايم. استقبال شايسته ايشان از اين طرح و قول و مساعدت و حمايت به منظور احياي مجدد اين هنر زيبا و منحصر به فرد ايراني باعث گرديد كه اينجانب تحقيقات قبلي خود را كامل نموده و بعنوان طرح قابل اجرا با پيشبينيهاي لازم و مطالعات ميداني ارائه نمايم.
در اين طرح علاوه بر توضيحات مختصر در زمينه موسيقي محلي بلوچستان و انواع آن بطور خاص به موسيقي سَهت پرداخته شده و به معرفي انواع زيورآلات زنان بلوچ به ويژه آن دسته از زيورآلات كه در ايجاد صدا و اجراي موسيقي سَهت كاربرد دارند را معرفي و در پايان به چگونگي آمادهسازي و اجراي طرح به منظور شركت در جشنوارههاي ملي و بينالمللي اشاره گرديده است. اميد ميرود با مساعدت و حمايتهاي مسئولين محترم وزارت ارشاد اسلامي امكان احياي مجدد و اجراي اين طرح فراهم گردد.
عبدالسلام بزرگزاده
مديريت صنايع دستي سيستان و بلوچستان
انواع موسيقي بلوچستان:
موسيقي بلوچستان به پنج نوع متفاوت تقسيمبندي ميشود:
1- نعت و غزل:
همان موسيقي عرفاني بلوچستان است. ادوات اصلي در اين موسيقي رباب و تنبورگ ميباشند. امروزه نيز استفاده ميشود در اين موسيقي اشعار عرفاني از مولانا، حافظ، جامي، خسرو دهلوي، شيخ عثمان مروندي معروف بـه قلندر لعل شهباز و اشعار عرفا و شعراي محلي سراوان كه اكثراً از سادات روستاهاي پيرآباد و دهك هستند.
از جمله خواجه مرشد، خواجه نبيبخش و سيدعبدالرئوف را با موسيقي محلي و عرفاني در ايام خاص مثلاً ميلاد ائمه خصوصاً نيمه شعبان در مراسم مولودي ميخوانند. يكي از نوازندگان رباب و خوانندهي غزليات مرشد محمدجان پيرآبادي است كه از چهرهاي جذاب و صدايي گيرا برخوردار است و در نوازندگي رباب استادي به تمام معناست ولي به دليل اعتقادات عرفاني و مذهبي اجازه ضبط صدا و تصوير نميدهد.
2- صوت و نازينك:
اين موسيقي عبارت است از آهنگهاي شاد و نشاطانگيزي كه با ترانه و آواز همراه ميباشد صوت با همراهي چند ساز كه قيچك به طور مسلم جزو آنهاست اجرا ميشود آهنگهاي صوت زياد متنوع نيست و يكنواختي آشكاري از آن احساس ميشود اما ترانههاي صوت متنوع است و پيرامون مفاهيم عاشقانه و زيباي طبيعت و حكايت از شور و نشاط عشق و جواني دارد. مفاهيم آن پرمعنا و بيانگر شور و حالي است كه سرودهي طبع لطيف و شاعرانهي بلوچ و انعكاس تخيلات زيباي وي و نيز عشق عميق به ايران و وطن را ترسيم ميكند.
موسيقي صوت خود به آهنگهاي متفاوتي تقسيم ميشود از جمله آهنگهايي كـه در مجالس رسمي و اعياد و جشنها اجرا ميشوند اصطلاحاً شعر گفته ميشوند در اين آهنگها مضامين ترانهها پيرامون داستانهاي شورانگيز عشقي و فولكوريك بلوچستان مثل داستان هاني و شيخ مريد، بيبگروگراناز عزت و مهرك، حمل و ماه گنج دور ميزند. در اجراي شعر سه حالت مختلف معمول است الف: دپگال ب:الحان ج: زهيروگ.
و اما آهنگهاي نازينك برعكس آهنگهاي صوت از تنوع زيادي برخوردار است نازينك به آهنگهايي كه در مراسم عروسي نواخته ميشود، ميگويند. ترانههاي نازينك كه در خانهي داماد خوانده ميشود، قد و قامت، شجاعت و مردانگي داماد را ميستايد و ترانههاي نازينك كه در خانه عروس خوانده ميشود زيبايي، نجابت و شايستگي دختر را بيان ميكند. آهنگهايي كه در هنگام استحمام داماد مينوازند هلوهالو نام دارد و به آهنگهايي كه در راه مينوازند لارو ميگويند.
3- موسيقي حماسي:
در اصطلاح محلي موسيقي پهلواني گفته ميشود. در واقع بيان تاريخ و وقايع تاريخي و حماسي بلوچستان است. بيشتر در مجالس بزرگان قوم توسط پهلوان و همراهان اجرا ميشود ساز اصلي اين موسيقي تنبورگ است كه عمدتاً خود پهلوان مينوازد و قيچك نيز همراهي ميكند اشعار بيشتر دربارهي داستانهاي حماسي مثل داستان چاكر و گهرام، دادشاه و … در اين موسيقي خواننده كه معمولاً تنبورگ هم مينوازد سازش را در بغل ميگيرد و با زبان محاوره به بيان داستان ميپردازد. اين حالت را دپگال ميگويند پهلوان در حين دپگال تنبورگ نميزند بلكه ساير همكارانش كه قيچكي حتماً جزء آنهاست آرام آرام مينوازند. سپس آهنگ ريتميك ميشود، خواننده تنبورگ را به صدا درميآورد و همه در هم ميريزند و شور و حالي ايجاد ميشود به اين حالت الحان ميگويند پس از آن در جاهايي از شعر حماسي كه مضمون غمگيني دارد با آوازي اندوهگين شرح ماجرا دنبال ميشود و قيچكي با آهنگهاي غمگين و سوزناك يعني زهيروك پهلوان را همراهي ميكند.
4- موسيقي درماني:
كه در اصطلاح محلي به آن گواتي ميگويند. براي درمان بيماريهاي روحي بكار ميرود بيماري باد (گوات) بر چند گونه است براي هر كدام آهنگ خاص نواخته ميشود. مهمترين آنها عبارتند از: زار، شيك، پري. براي تشخيص نوع گوات اول طي مراسمي آهنگهاي مختلف گواتي نواخته ميشود بسته به نوع گوات، بيمار به يكي از آهنگها عكسالعمل نشان داده براي معالجه آن اگر از نوع زار است چنانچه بيمار مرد باشد بابازار و اگر زن باشد مامازار طي مراسمي كه اغلب با موسيقي و دعا همراه است گوات را از تن بيمار بيرون ميراند و اگر از نوع ديگر باشد توسط خليفهي گواتي كه تنبورگي در بغل دارد ريتم آهنگ را تعيين مـيكند سپس قيچكي و ديگر همكارانش آهنگ را دنبال ميكنند اين آهنگها را مقام گويند. البته در بعضي جاها خليفه توسط ني ريتم آهنگ را تعيين ميكند و بقيه با دست زدن و قيچك با مقام گواتي او را همراهي ميكنند. اشعار اين موسيقي اغلب مذهبي و در مدح خدا، رسول خدا، پيرها و شيخها ميباشد هر كدام از مقامهاي گواتي نام مخصوصي دارند مانند سيمرغ، قلندري، مست قلندر، ياهو، يا الاهو و …
خليفه با اجراي مقام گواتي متناسب با بيماري او تا زماني كه بيمار عكسالعمل نشان ندهد ادامه ميدهد. هر زمان كه بيمار عكسالعمل نشان داد كه در اصطلاح محلي ميگويند بيمار «پُر» شده است نشانهي بهبودي بيمار است در اين هنگام خليفه باد يا همان گوات را قسم ميدهد كه از سر بيمار بيرون بيايد اگر خليفه موفق بشود، بيمار با تكان دادن سرخود به حالت عادي برميگردد.
5- موسيقي سَهت:
موسيقي كه توسط زيورآلات زنان بلوچ نواخته ميشود. هر چند تلفيق موسيقي بلوچستان با مراسم و سنن قومي باعث شده كه تا اين حد حفظ شود اما با پهناي گستردهاي كه دارد تقسيمات فراوان و نامها و واژههاي بسياري پديد آورده و همانند موسيقي ساير اقوام ايراني نشانههاي زيادي از فرهنگ اصيل ايراني و باورهاي اسلامي دارد كه نميتواند از نگاه هيچ پژوهشگري مخفي بماند بنابراين با تحقيق و مطالعه بيشتر آن به اصالت و رموز فرهنگ پرمايهي ايران پي ميبريم.
انواع زيورآلات زنان بلوچ و محل استفادهي آنها:
1) كيد (جلوي سر) 2) سربند (دور سر روي پيشاني)
3) چلومب (آويز كيد ـ بغل سر) 4) شمس (جلوي پيشاني)
5) موديگ (حلقهي موي سر) 6) حَلكَ بُركَ يا جومر (كنار پيشاني بغل سر)
7) دُر (لالهي گوش) 8) تائيدوك (آويز دُر)
9) نالوك (آويز دُر) 10) سُهردانگ يا گلهه (آويز دُر)
11) كپّو )آويز دُر) 12) گِردُر (لالهي گوش)
13) جومكا يا جمجمه (لالهي گوش) 14) والي (غضروف گوش)
15) باري (غضروف گوش) 16) پُلُّك (كناربيني)
17) پُلوه (آويز بيني) 18) پَليتَ يا لانتي (كنار بيني)
19) كّپَكو (گلو ـ دورگردن) 20) مورت (گلو ـ دور گردن)
21) سنجاق يا تأسني (يقه بند) 22) گل سينه (سينهبند و يقهبند)
23) تِك و كچكول (روي سينه) 24) هاروَ جَوَك (روي سينه)
25) جيگي (روي سينه) 26) تائيددان با تائيتدان (سينه و باز)
27) باهوبند يا موزيبري (باز) 28) بازبند (باز)
29) چوري (مچ دست) 30) سنگه (مچ دست)
31) منگليك (مچ دست) 32) گَب (مچ دست)
33) دستبند (مچ دست) 34) پنجگ (انگشتان و مچ دست)
35) هَتَّلي يا سنگله (مچ دست كودكان) 36) چَلَّه يا مُندريك (انگشتان دست)
37) پاديگ (مچ پا) 38) پازيب (مچ پا)
39) بيچّو (انگشتان پا) 40) گِروه (گل سر كلاه كودكان)
آنچه كه همراه و مورد استفاده قرار ميگيرند عبارتند از:
1) گوش كَرّوك (گوش پاككن) 2) موكِش (موكش)
3) زبادداني (صندوقچه عطر و عنبر) 4) دَنتان پاچ (خلال دندان)
5)تلمَل (دستبندي كه چند رنگ ميباشد)

زيورآلات مربوط به سر:
1) كيد:
معني واژهي كيد در زبا بلوچي يعني مهار (كيد كردن: مهار كردن) از آنجائيكه گوشوارههاي زنان بلوچ منطقهي مكران به جهت سنگين بودن آنها و جلوگيري از پاره شدن لالهي گوش اقدام به استفاده از كيد مينمايند كه اين كيد هم از جنس طلا، نقره، پارچه و نخ هم ميتواند باشد و امّا كيدي كه در هنر زيورآلات سنتي مرسوم است عبارت است از: نواري طلايي كه در قسمت فوقاني سر قرار ميگيرد و از دو طرف به گوشوارهها متصل ميشود. كيد در فواصل معيني داراي چنگهايي است كه در موي سر فرو ميروند و باعث ثابت شدنش بر روي سر ميشوند. كيد انواع مختلف دارد از جمله كيد زنجيري، كيد صدي، كيد دور گوش و غيره.
كيد تشكيل شده از دو رديف زنجير و دايرههاي نيمه محدب (شمس) كه به يكديگر متصل ميباشند و در مركز به يكديگر متصل ميشوند قطعه دايرهاي شكل مركزي توسط نگينهاي ياقوت يا فيروزه تزئين گرديده كه بدان نيز بلوچي شمس گويند.
2- شمس:
محل استفادهي شمس روي پيشاني ميباشد. شمسه به گروهي از زيورآلات طلايي گفته ميشود كه از روي سر آويخته گردد. نوعي از آن به وسط كيد متصل شده و روي پيشاني قرار ميگيرد. نوع ديگر شمس از يك طرف سرآويخته ميشود (تقريباً روي گيجگاه قرار ميگيرد) اين شمس از نوع شمس در منطقه سرباز و ايرانشهر مورد استفاده بيشتري دارد. شمس يا شمسه از قطعات بسياري تشكيل شده و شايد به دليل آويزهاي متعدد آن و شباهت به خورشيد به شمس اطلاق ميشود كه براي تزئين آن از نگينهاي فيروزه و ياقوت استفاده ميشود.
3- سربند:
دور پيشاني و سر قرار ميگيرد و تشكيل شده از قطعات دايرهاي شكل از جنس نقره به صورت قالبي (به تعداد 7 عدد) كه كنار هم به ترتيب روي پارچه تيرهاي (مشكي، زرشكي) دوخته ميشود. لبه پاييني سربند از تعدادي (20 عدد حدوداً) تاك (برگ) تشكيل شده كه در ميان تاكها در مركز سربند يك شمسه نقرهاي دوخته ميشود كه براي تزئين آن از نگين (فيروزه، عقيق) استفاده ميكنند. در بعضي موارد و شمسه مثلث شكل نقرهاي كه در دو طرف قرار ميگيرند نيز دوخته ميشود. سربند بر روي پيشاني قرار گرفته و دوسر پارچه در پشت سر به يكديگر گره ميخورند.
زيورآلات مربوط به گوش:
1- باري:
محل استفادهي آن در غضروف گوش ميباشد. زيوري طلايي است كه از يك مفتول به طول تقريبي 7 سانتيمتر كه بعد از عبور از دستگاه نورد چكشكاري شده تا آن كه قطر يك طرف آن به حدود 4 ميليمتر و طرف باريكتر آن به حدود 2 ميليمتر برسد كه اين زيور به لاله گوش متصل ميشود.
در بعضي موارد براي زيبايي بيشتر زنجيري به آن متصل ميكنند كه اصطلاحاً به آن بند باري گفته ميشود و طرف ديگر آن توسط حلقهاي به كيد متصل ميشود. سطح مقطع باري دايرهاي شكل است.
2- چلمب:
مربوط به بغل سر، كنار پيشاني ميباشد. اين زيور از كيد آويخته و در كنار گونه قرار ميگيرد. براي تزئين اين زيور از مرواريد، ياقوت، فيروزه (كه اصطلاحاً به آن سبز يا سبزه نيز ميگويند) گلها دانه استفاده ميشود. شكل قسمت اصلي چلمب به شكل نيمكرهاي است كه در كتاب زيورهاي زنان ايران به اين فرم اصطلاح كلاه خود را اطلاق كردهاند. در وسط اين نيمكره يك ياقوت درشت قرار دارد. همچنين از قسمت انتهاي لبه نيمكره آويزهايي از برگهاي طلايي، مرواريد، فيروزه به وسيله حلقههايي به آن متصل است.
3- دُر:
در لاله گوش قرار ميگيرد. يك نوع گوشواره سنتي منطقه بلوچستان ميباشد كه در قسمت نرمه گوش آويخته ميگردد كه فرم اصلي آن شامل يك نيمكره توخالي بوده كه از مرز دروني مفتول ضخيم كه بدان جوش دادهاند بيرون آمده است كه اين مفتول به طول 2 سانتيمتر ميرسد كه هر چه به انتها بيروني آن ميرسد باريكتر ميگردد كه در هنگام استعمال آن مفتول به صورت مارپيچ در پشت گوش پيچيده ميشود كه در اين مفتول براي زيبايي بيشتر از ديگر زيورآلات بلوچي استفاده ميگردد مانند گلهادانه، لپو، سبزه.
قراردادن در بر روي گوش و يا به اصطلاح محلي (پيچيدن دُر) توسط زرگر و يا زنان باتجربه در اين كار انجام ميشود.
4- گلها دانه:
يكي از تزئينات مورد استفاده در دُر ميباشد كه براي زيبايي بيشتر گوش استفاده ميگردد. فرم آن به صورت دو مخروط چسبيده به هم ميباشد كه رئوس آنها قطع شدهاند. كه اين فرم براساس اتصال حلقههايي كه اندازههاي مختلف دارند به دست آمده است. گلها از يك جداره توري مانند كه بر اثر چيدن دانههاي طلا بر روي حلقههاي متصل شده ميباشد تشكيل شده است. بزرگي و كوچكي گلها نيز بستگي به بزرگي و كوچكي دُر دارد كه هرچه دُر بزرگتر باشد تعداد حلقههاي تشكيل دهنده در ساخت گلها نيز بيشتر ميشود.
5- لپو:
يكي از ملحقات دُر ميباشد كه براي تزئين بيشتر دُر استفاده ميگردد و موجب زيبايي برش ميگردد لپو تشكيل شده از يك مكعب چند وجهي توخالي كه براي ساخت آن از طلاي عيار نسبتاً پايينتر از طلاي دُر استفاده ميگردد براي تزيين لپو از يك بتي (نوعي فرم در ساخت زيورآلات بلوچي) كه به صورت برگ بريده شده و بانگينهاي (ياقوت و فيروزه) تزيين شده است استفاده ميكنند اندازه لپو ميتواند برحسب اندازه دُر متغير باشد هرچه دُر بزرگتر باشد لپو نيز بزرگتر ميگردد و بالعكس.
6- والي:
محل استفادهي آن غضروف گوش ميباشد، زيوري است از جنس طلا كه طول تقريبي آن مانند باري ميباشد اين مفتول بعد از ورود از دستگاه نورد چكش كاري شده تا ذآنكه قطر آن به حدود 4 ميليمتر برسد. سطح مقطع اين زيور مربع ميباشد.
بعد از به دست آمدن ضخامت مورد نظر آن را به شكل حلقهاي در ميآوردند و مفتول ظريفي را از ميان حلقه والي ميگذرانند. لازم به ذكر است كه قسمتي از زيور كه از لاله گوش عبور ميكند به صورت مفتول ظريفي درآمده كه بعد از عبور از گوش در طرف ضخيم آن قلاب و در جاي خود محكم ميشود.
7- تائيدوك (قاب قرآن):
زيوري است از جنس طلا به شكل مكعب مستطيل در اندازهي حدوداً mm 30 × 27 كه بر روي آن به وسيله حلقه (كد) و دانههاي طلايي تزئين ميكنند. اين زيور در ابتدا براي قراردادن آيات و دعا به كار ميرفته، ولي امروزه تنها به عنوان يك زيور و معمولاً با دُر مورد استفاده قرار ميگيرد.
زيورآلات مربوط به بيني:
1- پلك:
پلك با اشكال مختلف و متنوع ساخته شده و محل نصب آن در دو طرف جلوي بيني است. حجم و اندازه پلك نسبت به ديگر زيورآلات زنان بلوچ كم و كوچك ميباشد پلك را دختران بلوچ بعد از ازدواج استفاده ميكنند. پلك ممكن است انواع و اقسام متفاوت داشته باشد. كه بيشتر از نوع ساده، مدور و سبك آن استفاده ميكنند. براي نصب كردن پلك بيني را سوراخ ميكنند و مرواريد يا فيروزه و ياقوت را روي آن نصب مينمايند.
2- پلو ـ پلوه:
آويز بيني ميباشد، كه اين زيور براي تزئين بيني استفاده ميشود كه در جلوي بيني و در نرمه ديوارهي قائم داخل بيني آويزان ميگردد فرم اصلي پلو بدين صورت ميباشد كه يك شيء مجوف به شكل بيضي از طلا به نگين بر روي آن قرار ميگيرد و از دو سو بالا و پايين نگين توسط بستهايي در جاي خود محكم ميشود. نگين پلوه از جنس فيروزه ميباشد. در بالاي ديواره و نگين مفتولي قرار دارد كه انتهاي آن خم گرديده و پلو توسط آن به بيني آويزان ميشود.
زيورآلات مربوط به گردن:
1- دنتان پاچ:
يعني خلال دندان وسيلهاي تزئيني ميباشد كه علاوه بر مورد استفاده روزانه به عنوان زيرنيز از آن استفاده ميشود و توسط نخ يا زنجير به گردن ميآويختند شكل آن به صورت مثلث بوده كه به هر ضلع آن حلقههايي متصل شده است. در حلقههاي دندان پاچ علاوه بر برگهايي كه توسط زنجير به آن متصل ميشود وسايلي همچون موچين كوچك خلال دندان آويزان ميباشد. جنس اصلي اين دندان پاچ از نقره بوده و در قديمالزمان زنان بلوچ از آن استفاده ميكردهاند. براي تزئين بيشتر دندان پاچ از نگينهاي فيروزه استفاده كردهاند.
2- زباددان:
يك حجم توخالي ميباشد كه در داخل آن مشك و مواد خوشبو ميگذاشتند و آن را به گردن توسط زنجير و يا نخ ابريشمي ميآويزند. فرم ظاهري زباددان بستگي به ذوق هنرمند سازنده آن دارد كه بعضي موارد براي تزئين بيشتر آن از نگين يا برگهايي كه توسط زنجير به آن متصل است استفاده ميكنند. زباددان از دو قسمت كلي تشكيل شده است كه يكي محفظه و ديگري قسمت در محفظه ميباشد.
3- سينهريز:
حدوداً از 25 تا 35 آويز نقرهاي كه به صورت قالبي تهيه شده است. بر روي آويز وسط معمولاً نگين (عقيق) تعبيه ميشود.
اين 25 آويز روي يك رشته نخ در جاي خود قلاب ميشوند كه طول هر كدام حدوداً 7 سانتيمتر ميباشد. هر كدام از اين آويزها از چند تكه تشكيل شده كه به وسيله لحيم يا حلقههايي به هم متصل ميشوند كه در قسمت انتهايي آن به شكل دايره ميباشد كه بر روي آن گلهاي هشت پر توسط قالب نقش گرديده است. اين گونه سينهريزها براي طبقات كم درآمد جامعه ساخته ميشده است.
4- كپگو:
يكي از زيورآلات سنتيزنان بلوچ ميباشد كه در ناحيه گردن بسته ميشود. كپگو تشكيل شده از تعدادي نيمكره توخالي كه به صورت يك رديف پشت سر هم بر روي يك پارچه دوخته ميشود و طول پارچه مورد استفاده براي ساخت كپگو به اندازه دور گردن فرد ميباشد كه آن را استفاده ميكند تعداد كپگو ميتواند از 9 تا 11 عدد متغير باشد تزئينات روي كپگو ميتواند از نگينهايي چون ياقوت و فيروزه باشد و يا ميتواند از نقوشي باشد كه توسط جوش دادن دانههاي طلا بر روي آن باشد. كپگو با حذف لفظي گو كه مختص بيان بلوچي در كلمه ميباشد كپ با فتحه حرف پ باقي ميماند كه در فرهنگ لغات به هر چيز برآمده (ناظم بالاطباد) و هر چيزي كه به صورت توده و گنبدي شكل باشد و اصل قبه عرب همين كلمه است و از آنجا كه كپگو نيم كرههاي برآمدهاي ميباشد كه در رديف كنار يكديگر قرار ميگيرند ميتوان استنباط كرد احتمالاً كپگو همان كپه باشد.
5- گروه:
گروه گل سر كلاه كودكان ميباشد يك نوع زيور است كه بعنوان گردنبند استفاده مينمايند بدين شكل كه از سوراخ وسط آن گل ابريشمي (نخ ابريشمي رنگي) عبور ميدهند و به جلو سينه آويزان ميكنند فرم و شكل ظاهري آن همانند قيفي ميباشد كه يك تكه استوانهاي كوچك بر روي يك سطح نيم كره توخالي متصل ميشود كه در قسمت مركزي نيم كره نيز همانند استوانهاي توخالي بوده كه نخ ابريشم از آن عبور ميكند. در رأس استوانه حلقههايي وجود دارد كه به آنها نيز همان آويزها متصل ميباشد. نقوش توسط پرس در روي گروه ايجاد ميشود.
6- گلوبند:
اين نوع زيور مورد استفاده زنان منطقه بلوچستان بوده و در اصطلاح بلوچ به گليبند معروف ميباشد. فرم كلي آن به اين صورت ميباشد كه ورقههاي نسبتاً نازك و مربع شكل طلا در 7 قطعه و در اندازههاي مساوي برش زده شده است. روي هر يك از اين قطعهها با طلا نقشاندازي شده است. هر كدام از قطعهها در يك رديف و پشت سر هم به يكديگر وصل شده و رديف بالا و پايين رشته را دانههاي كروي شكل احاطه كردهاند. به هر يك از اين قطعههاي مربع شكل يك تكه ورقه دايره شكل طلا آويخته شده است كه نقش يك نوع مدال بر روي آنها قالب زده شده است. در كارگاههاي زرگري منطقه به اين نوع قالبها، قالب تك ميگويند. دو سر انتهايي اين رشتهبندي جهت بستن به دور گلو تعبيه شده است.
7- باهوبند (موزيبري):
فرم باهوبند بدين شكل است كه از يك حالت لولهاي شكل كه سطح بيروني آن زاويه دارگشته تشكيل شده است كه برسطح آن نيز نقوش ساده همچون ساقه و برگ نقش شده است. باهوبند را در قديم به باز ميبستند و جنس فلز آن از نقره ميباشد.
8- تعويذ (تائيددان «جاي دعا»):
فرم ظاهري تعويذ بدين شكل ميباشد كه يك حجم مستطيل در مركز ميباشد و دو حجم استوانهاي در دو طرف حجم مركزي ميباشند (البته متذكر شده كه فرم ظاهري تعويذ بستگي به ذوق و طرح مورد اجراء سازنده دارد) حجم و فرم تعويذ متغير ميباشد. همچنين اندازه ظاهري آن با توجه به استفاده تعويذ مشخص ميگردد كه بعضاً تعويذ را به باز و يا به گردن مياندازند. در داخل استوانههاي كناري دعاي نوشته شده را ميگذارند و توسط دو حلقه كناري استوانهها با نخ به دور باز ميبندند.
9- هتلي يا سنگله بچهگانه (دستبند كودكان):
نوعي دستبند ميباشد كه از آن براي تزيين دست بچهها استفاده ميشده است. شكل آن به صورت حلقه بزرگي كه قسمتي از آن باز ميباشد به صورتي كه دوسر حلقه نسبتاً از يكديگر فاصله دارند. جداره حلقه به صورت مفتول ضخيم ميباشد كه توسط چكش بر روي سندان پهن گرديده بر روي جداره بيروني سنگه بچهگانه حلقههايي جوش دادهاند كه به آن تاكوي و برگهاي متصل است كه از به هم خوردن آنها صدايي ايجاد ميگردد.
10- چله (انگشتر):
جنس چله از نقره ميباشد كه به انگشترهاي پركار و كمكار گفته ميشود و براي تزئين نيز از نگين استفاده ميگردد پهناي سطح انگشتر نيز متغير بوده و به اندازههاي مختلف ميباشد كه اگر پهناي كم داشته باشد از مفتول نقره ساخته ميشود و اگر پهناي آن زياد باشد از ورق نقره براي ساخت آن استفاده ميگردد معمولاً در ساخت انگشتر از نگينهاي فيروزه عقيق و ياقوت استفاده ميگردد.
زيورآلات مربوط به مو:
1- موديگ:
زينت مو ميباشد، بدين صورت كه موهاي خود رابافته و 12 عدد تا 24 دانه را به موها به صورت حلقه در موها ميكردهاند و پشت گردن آويزان مينمودهاند. فرم موديگ به اين شكل است كه دو مخروط توخالي كه از قسمت قاعده به يكديگر متصل شده باشند و دو رأس مخروط را بريده باشند كه از دو سر موديگ و به عبارتي از دو رأس آن موها عبور ميكند. جنس موديگ از نقره ميباشد.
زيورآلات مربوط به پا:
1- پاديك:
نوعي زينت ميباشد كه براي تزئين پا استفاده ميگردد كه فرم آن دايرهاي شكل و به صورت لولهاي ميباشد كه منحني گشته و از دو رأس به يكديگر متصل نميباشند. طريقه ساخت پاديك بدين صورت است كه ورقه فلز موردنظر (نقره ـ طلا) را به اندازه دلخواه تعيين ميكنند و آن را به صورت لولهاي درآورده آن را به صورت دايرهاي شكل خم ميكنند براي ساخت پاديك از سنگ ريزه نيز استفاده ميكنند كه در هنگام حركت پا به صدا در ميآيد.
زيورآلات مربوط به پوشاك:
1- تأسني:
تأسني نوعي سنجاق سينه ميباشد كه زنان بلوچ براي اتصال قسمت جلوي يقه پيراهنشان استفاده ميكنند بدان صورت كه دو لبه يقه كه به آن زيح ميگويند در كنار يكديگر قرار ميگيرند و تأسني بر روي آن دو به صورت بست قرار ميگيرد تأسني تشكيل شده از يك نيم دايره مسطح و براي تزئين روي آن از سنگهاي قيمتي (ياقوت، زمرد، فيروزه) و تراشهايي براي تزئين بيشتر استفاده ميشود.
2- شمشو: اين نوع زيور مجموعهاي است از قطعات جنس طلا در اندازه و اشكال مختلف كه بزرگترين آنها در وسط نوعي روسري كه به آن اصطلاحاً سري گفته ميشود متصل ميشود ترتيب قرارگيري اين قطعات به اين ترتيب است كه بزرگترين آنها در وسط روسري قرار گرفته و به ترتيب كه به گوشه روسري ميرسد از نظر اندازه كوچكتر ميشود. روش ساخت اين نوع زيور مربوط به پوشاك به اين ترتيب است كه ابتدا ورقه طلا را در قالب به شكل موردنظر برش ميدهند. پس دانههايي كوچك و گرد طلا (گلهادانه) را روي آن مطابق طرح مورد نظر چيده و حرارت ميدهند تا در جاي خود ثابت گردد.
براي تزئين بيشتر شمشوي روي آن به نگينهايي از جنس فيروزه و يا، ياقوت تعبيه ميشود دور تا دور ورقه طلا را به وسيله يك رشته مرواريد كه مابين دانههاي مرواريد سنگهاي فيروزه عدسي شكل قرار گرفته احاطه شده است. به ورقه طلا كه توسط نگينهاي فيروزه و زمرد و دانههاي گلها تزئين يافته، آويزهايي كه تداعي شكل برگ را در ذهن پديد ميآورند. اين آويزها خود فرم كوچكتري از شكل زيور اصلي را دارد كه به وسيله دانههاي گلها نقش انداخته شده و مجدداً شرابههايي با سنگهاي عدسي شكل فيروزه و برگ روي آن تزئين شده است.
آندسته از زيورآلات زنان بلوچ كه كه صدادهي داشته و در موسيقي سهت كاربرد دارند:
1- چوري:
چوري نوعي النگو ميباشد كه به فرم دستبند ساخته ميشود طريقه ساخت آن از طريق كوبيدن در قالب ميباشد طول آن بلندتر از النگو است. به صورتي كه طول بعضي از آنها 10 سانتيمتر و يا بيشتر ميباشد كه به قسمتهاي 2 و يا 3 رديفه تقسيم ميشوند. نقوش يكنواختي بر بروي آنها حك شده است. در قسمت اتصال حلقه يا دايره استوانهاي شكل چوري بستهايي وجود دارد كه داخل يكديگر كه باعث بسته و قفل شدن دو طرف ديواره استوانه به يكديگر ميگردد بستهاي به كار رفته در چوري مانند لولا عمل ميكند و خود آنها نيز استوانههاي توخالي هستند كه توسط پين بلندي كه از بالا داخل تمامي آنها جاي ميگيرد پين توسط يك رشته زنجير به چوري متصل ميباشد.
2- سنگه:
سنگه
يك نوع دستبند ميباشد كه زنان بلوچ از آن استفاده ميكنند فرم ظاهري آن لولهاي شكل و به صورت دايره منحني شده است كه دو سر آن جدا از يكديگر است. در داخل فرم توخالي سنگه ريگهاي ريزي ميريزند تا در هنگام جنباندن دست صداهايي بوجود آيد. بر روي سطح سنگه شيارهاي عميق وجود دارد كه داخل آن شيارها توسط قلم فرورفتگيهايي ايجاد ميكنند تا سطح صاف آن كمي تغيير داده شود.
3- گب:
يك نوع النگو ميباشد از جنس نقره كه مورد استفاده زنان بلوچ بوده است. مفتولهايي است كه در كنار يكديگر جاي گرفتهاند و در قسمت مياني يك سطح مجزا ميباشد كه به صورت نيم كرههايي برجسته خودنمايي ميكنند كه در كنار يكديگر قرار گرفتهاند و به صورت رديف درآمده است.
4- پاديك:
نوعي زينت ميباشد كه براي تزئين پا استفاده ميگردد كه فرم آن دايرهاي شكل و به صورت لولهاي ميباشد كه منحني گشته و از دو رأس به يكديگر متصل نميباشند. طريقه ساخت پاديك بدين صورت است كه ورقه فلز موردنظر (نقره ـ طلا) را به اندازه دلخواه تعيين ميكنند و آن را به صورت لولهاي درآورده آن را به صورت دايرهاي شكل خم ميكنند براي ساخت پاديك از سنگ ريزه نيز استفاده ميكنند كه در هنگام حركت پا به صدا در ميآيد.
5- منگليك:
6- دستبند:
7- پازيب:
په تئی دمانء گندگ ء
وهدءمنی جندگار ءبیت
سارین سرون بی سار ءبیت
جمبر سرا ساهیل ء بنت
دل گون غمان سنگار ءبیت
زردء و دردانی زراب
چمان چه ارسء بار ءبیت
په تئی دمانء گندگء
بارین کدی دیدار ءبیت
عبدالسلام بزرگزاده


تئی عشقء
تئی عشقء من بر بادان
تئی غم کشته غم بادان
تئی رنگءو خمار چمان
توء په من چو شهزادان
توء دردء توء درمان
وتی دردانی شوهازان
گشیت عبدالسلام رازان
توء آوازمنی سازان
عبدالسلام بزرگزاده
من بلوچم
من بلوچم از بلوچ مهربان گویم سخن
از مرام و سیرت آن قهرمان گویم سخن
از کنار کوه تفتان اژدهای آتشین
سرد و آرام با دلی آتشفشان گویم سخن
ازجوال زنده در بزمان و آب معدنش
جایگاه قوچ و میش و آهوان گویم سخن
از سفالکاران سرباز و سراوان سرفراز
دختران با وقار و کاردان گویم سخن
شهره باشد در جهان گلدوز و سوزن کار من
زان هنرهای ظریف دختران گویم سخن
گر بود ابزار کارم در امور صنعتی
درکنارچینیان و اصفهان گویم سخن
سامی ام گویند اما آریایی زاده ام
با زبانی آریایی همچنان گویم سخن
قادر بخش آبسالان